راحله امينيان

مجري تلويزيون شبكه پنج

آغازی دیگر برای باران

سلام

(از همه بزرگواریهاتون ودلگرمیهایی که به من میدین بسیار بسیار ممنونم.)

روزهای متفاوتی رو میگذرونم.تجربیات جدیدی در زندگی من و دخترکم در حال رقم

خوردنه.باران عزیزم در آستانه تولد 3سالگیش دوره جدیدی از زندگی اجتماعیش رو داره

تجربه میکنه.باران چند روزیه که به مهد کودک میره و برای من و خودش دریچه ای نو به

روی زندگی باز شده.دخترک خیلی عاقلانه با این تحول و تنوع زندگیش کنار اومده و ته

چشماش برقی از خوشحالی دیده میشه.انگار میخواد بفهمونه که باران مامان هم دیگه

کم کمک باید به دنیای خارج از خانه هم انس بگیره.روزهای اول به پیشنهاد مربیانش در

دفتر مهد میماندم تا یک ساعتی با مربیش و بچه ها در فضای باز و داخلی مهد تفریح

کنه.وقتی میامد پیشم ازم میپرسید,مامان من پیش زهرا جون بودم شما تجا(کجا)

بودین؟منم براش توضیح میدادم با مامانهای دوستات دوست شدم و باهم صحبت

میکردیم.از تعجبش میشد فهمید که دلیل این کار بیهوده ماندنم در مهد رو نمی فهمه!

میگفت خب چلا(چرا)نمیلی(نمیری)خونه؟     امروز که داشتیم میرفتیم تصمیم گرفتم به

باران اعتماد کنم و اورو در فضای جدید 2ساعتی تنها بگذارم.اما تصمیم سختی بود.به

 این نتیجه رسیدم بیشتر از باران این منم که به شدت بهش وابسته ام!بازم دلم نیومد

 مستقیم بهش بگم میرم سراغ کارهام.گفتم باران شما رفتی مهد منم برمیگردم تو

ماشین و کتاب میخونم.بازم یه نگاه عجیب تحویلم داد اما مصلحت دید حرفی نزنه.و من

برگشتم تو ماشین.دور شدن از پاره جگرم برای اولین بار و سپردنش به مکانی متفاوت از

همیشه تجربه عجیبی بود.دیگه باران خونه مامانی نبود که با خیال راحت برم سراغ

کارهام.اما باید این دوره جدید برای هر دومون رقم میخورد.به خدا سپردمش و آیـت

الکرسی خوندم و در حالی که نم اشکی چشمهام رو تر کرده بود حرکت کردم. دختر

مهربونم آغازی دیگر در زندگیت مبارک.

خدایا بیشتر از همیشه مراقب باران و همه دوستانش باش

   + راحله امینیان ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢۳ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دهه

سلام

آغاز دهه ٩٠ بر همه شما دوستان عزیزم

                     مبارک.

   + راحله امینیان ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ٤ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()